![]() |
![]() |
|
|
"وداع میگویم شما و وداع میگویم آن جوانیم را که با شما گذراندم."
به یاد عزیز تازه از دست رفته سامان مهربان مرگ تلخترین حقیقت پیرامون ماست. شادی و خنده نزاع و سازش قهر و آشتی جنب و جوش های روزمرگی ماست. بد میگوییم و خوب میشنویم خوب میگوییم و بد میشنویم غافل از اینکه "مرگ در حنجره سرخ گلو میخواند". وقتی یکی از بینمون پر میکشه تازه به این می افتیم که وای بر دل غافل ما! ای کاش.. ای کاش ..تازه ای کاش ها زنده میشوند. کاش قبل از اینکه ای کاش ها را زنده سازیم چشمهایمان را بشوییم و دلهایمان را نورانی سازیم و اندکی بیشتر یاور و غمخوار هم باشیم تا از هجوم حقیقت به خاک نیافتیم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 22:12 توسط چکاوک |
|
|
خداوندا همیشه تنها بودم
پناه تنهایی ام تو بودی چرا باید دلی ساده و تشنه محبت داشته باشم و منِ تنها اسیر دست محبت شوم؟ اسیر محبتهایی که ساخته ذهن خودم باشد و بازیچه دیگران!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 22:48 توسط چکاوک |
|
|
عصری آسمون هم حالش خوب نبود. رنگش سفید سفید شده بود. پرنده ها هم نمی خوندند. تو نمیدونی چرا؟ شاید واسه این بود که اونها هم دیده بودند که شاید تمام عشقها ، محبتها، نفرتها و دوست داشتنها به رسم عادت و احترام باشند. ممکنه؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 22:22 توسط چکاوک |
|
|
خداوندا دوباره دلش گرفته است. دوباره پرواز چکاوک ها ، آواز چلچله ها و ترنم باران رنگ کهنگی گرفته است. امانش بریده. زیرا که حقیقت درون بیدار گشته است. او را دریاب! لطافت و آرامش از آنِ توست. معبودا! عبد تو هم اکنون نیازمند توست. او که مغبون ابلیس گشته و در کوله اش هیچ جز گناه نیاندوخته است. او را دریاب! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 21:55 توسط چکاوک |
|
|
با مرکب سیاهِ ناامیدی بر جداره سپید قلبِ سیاهم نوشتم منم که تنهام و ندانستم که دیگر سپیدی از قلبم رخت بر بسته و جایی نمانده تا بنویسم من تنهام!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 21:24 توسط چکاوک |
|
|
روزگار غریبی ست !
و من غریب تر!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم تیر 1386ساعت 22:16 توسط چکاوک |
|
|
مرا نیز پایانی ست! و آنگاه که من نیز به شربت شیرین مرگ مشروب گشتم آیا این چنین به اندر تفکر اکنون خویشتنم ؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 22:17 توسط چکاوک |
|
|
« لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 21:18 توسط چکاوک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ترنج تصویری جامع از حرکت و سیر انسان بسوی خداوند است که بیانگر کانونی از روح انسان است با نظم شگرف جذبه و عشق و عرفان. ترنج عکسی از زیباییها ، جذابیتها و حکمت ... و تصویری ناب از انسان کامل است. حرکت ترنج به تعبیری حرکت معانی" اِنّا لِلّه و اِنّا اِلَیهِ راجِعون" است.
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبیات ایران و جهان (شعر) انگلیسی مذهبی و قرآنی فلسفه _ روان شناسی Personal points English passages |
|
RSS
|