![]() |
![]() |
|
|
روی علفها چکیده ام من شبنم خواب آلود یک ستاره ام که روی علف های تاریکی چکیده ام. جایم اینجا نبود. نجوای نمناک علف ها را می شنوم. جایم اینجا نبود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 22:13 توسط چکاوک |
|
|
در درون ذهن من هرگز نمیمیرد کسی
مرگ احساس مرا ماتم نمیگیرد کسی شانه های عاشقان گر تکیه گاه اشکهاست پس چرا بر شانه ام اشکی نمیریزد کسی؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 12:12 توسط چکاوک |
|
|
ستایش مخصوص خدایی است که اول است پیش از پیدایش و ایجاد موجودات و آخر است پس از زوال و فنای اشیاء ، دانایی که فراموش نکند کسی را که یادش کند. و نعمتش را از کسی که سپاسگزاری کند کم نگذارد و نومید نگرداند کسی را که به درگاهش دعا کند و کسی که به او امّیدوار است امیدش را قطع نکند. خدایا! من تو را گواه میگیرم و تنها گواه بودن تو کافی است و گواه میگیرم همه فرشتگان تو را و ساکنان آسمانها و حاملان عرش تو را و پیامبران و رسولان تو را که بر خلق مبعوث فرمودی و آنچه آفریدی از اصناف مخلوقاتت ، همانا من گواهی میدهم که توئی خدای یکتایی که جز تو هیچ معبود به حقی نیست. تو یگانه ای و برای تو شریک و انبازی نیست. بی مثل و مانندی و قول و گفتار تو را خلاف و تغییری نخواهد بود، و گواهی میدهم که حضرت محمد (ص) بنده خاص تو و فرستاده توست. هر چه از بار وحی و رسالت بر دوش او نهادی همه را به بندگان تو رسانید و در راه خدای عزّ و جل حق جهاد را به جای آورد. و البته او به پاداشی که آن حق است بشارت داد و به آنچه که صدق بود از عذاب و شکنجه هایدوزخ بترسانید. خدایا! مرا در دین خود تا زنده ام ثابت قدم بدار. دلم را پس از آنکه هدایتم کردی بظلمت گمراهی تاریک مگردان. و از جانب خویش به من رحمت خاصّی عطا فرما زیرا که تو بسیار بخشنده ای. خدایا! درود فرست بر محمد و بر آل محمد ، و مرا از پیروان و شیعیان او قرار بده ، و در زمره آن بزرگوار در قیامت محشور بگردان و مرا توفیق بده برای ادای فریضه روزهای جمعه و آنچه که واجب کرده ای بر من از طاعات، و برای دریافت عطاهائی در روز جزا به اهل جمعه نصیب کرده ای. مرا موفق بدار که همانا توئی خدای مقتدر درست کار. در این روز مبارک برای همه عزیزانی که داریم دعا کنیم علی الخصوص بیماران را. « التماس دعا » |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 13:28 توسط چکاوک |
|
|
و عشق صدای فاصله هایی ست که غرق ابهامند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 7:35 توسط چکاوک |
|
|
و آنگاه مردی گفت اکنون از معرفت نفس سخن بگوی. And a man said, speak to us of self-knowledge. پیامبر فرمود: And he answered, saying: دلهای شما در سکوت از اسرار روزها و شبها آگاه است. Your hearts are in silence the secrets of the days and the nights. اما گوشهای شما تشنه شنیدن آن دانش قلبی در صوت وصداست. But your ears thirst for the sound of your heart's knowledge. شما دوست دارید آنچه پیوسته در دل دانایتان بوده است در صورت کلمات نیز دریابید و با انگشت You would know on words that which you have always known in thought. کلمات بدن عریان احلام و آرمانهایتان را لمس کنید You would touch which your finger the naked body of your dreams. و چه خوش که چنین شوقی در شماست. And it is well you should. زیرا چشمه پنهان روح شماباید زمزمه کنان به سوی دریا سیر کنید The hidden well-spring of your soul must needs rise and run murmuring to the sea; و گنجهای درون بی انتهایتان باید که در پیش چشمهای شما ظاهر شود. And the treasure of your infinite depths would be revealed to your eyes. اما هیچ ترازویی مجویید که گنجهای ناشناخته شما را بسنجد و در پی آن مباشید که با چوب But let there be no scales to weigh your unknown treasure; دست کلام ژرفای بحر درون را بپمایید. And seek not the depths of your knowledge with staff or sounding line. زیرا نفس آدمی دریایی است که از حد و مرز بیرون است. For self is a sea boundless and measureless. مگویید «من حقیقت را یافته ام» ، بلکه بگویید، «من به حقیقتی دست یافته ام». Say not, "I have found the truth," but rather, "I have found a truth." نگویید «من راه روح را شناخته ام» ، بلکه بگویید، «من روح را دیده ام که از گذرگاه هستی من می گذرد». Say not, "I have found the path of the soul." Say rather, "I have met the soul walking upon my path." زیرا که روح در تمایمی راهها گام میزند. For the soul walks upon all paths. روح تنها بر یک خط سیر نمی کند و مانند یک نِی نمی روید. The soul walks not upon a line, neither does it grow like a reed. بلکه روح طومار هستی خود را می گشاید، همچون نیلوفر آبی با گلبرگهای بی شمار. The soul unfolds itself, like a lotus of countless petals.
« پیامبر اثر جبران خلیل جبران» »The prophet By Gibran Khalil Gibran « |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 22:10 توسط چکاوک |
|
|
كوله پشتياشرا برداشتو راه افتاد. رفتكهدنبالخدا بگردد؛ و گفت: تا كولهاماز خدا پر نشود برنخواهم گشت.نهاليرنجور و كوچككنار راهايستادهبود.مسافر با خندهايرو بهدرخت گفت: چهتلخاستكنار جادهبودنو نرفتن؛ و درختزير لبگفت: وليتلختر آناستكهبرويو بيرهاورد برگردي. كاشميدانستيآنچهدر جستوجويآني، همينجاست. مسافر رفتو گفت: يكدرختاز راهچهميداند، پاهايشدر گِلاست، او هيچگاهلذتجستوجو را نخواهد يافت. و نشنيد كهدرختگفت: اما منجستوجو را از خود آغاز كردهامو سفرمرا كسينخواهد ديد؛ جز آنكهبايد. مسافر رفت و كولهاشسنگينبود. هزار سالگذشت، هزار سالِپر خمو پيچ، هزار سالِبالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافتهبود، اما غرورشرا گمكرده بود. بهابتدايجادهرسيد. جادهايكهروزياز آنآغاز كردهبود. درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جادهبود. زير سايهاشنشستتا لختيبياسايد. مسافر درخترا بهياد نياورد. اما درختاو را ميشناخت. درختگفت: سلاممسافر، در كولهاتچهداري، مرا همميهمانكن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهامخالياستو هيچچيز ندارم. درختگفت: چهخوب، وقتيهيچ چيز نداري، همهچيز داري. اما آنروز كهميرفتي، در كولهاتهمهچيز داشتي، غرور كمترينشبود، جادهآنرا از تو گرفت. حالا در كولهاتجا برايخدا هست. و قدرياز حقيقترا در كولهمسافر ريخت. دستهايمسافر از اشراقپر شد و چشمهايشاز حيرتدرخشيد و گفت: هزار سالرفتمو پيدا نكردمو تو نرفتهاي، اينهمهيافتي! درختگفت: زيرا تو در جادهرفتيو مندر خودم. و پيمودنخود، دشوارتر از پيمودن جادههاست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 15:36 توسط چکاوک |
|
|
"لا اله" مرتبط است با "الاالله" و از کلمه واحد نميتوان چيزي جدا کرد. " لا اله" زهر است و " الا الله" پادزهر. و همچنان که اگر کسي فقط زهر بياشامد و پادزهر با آن نياشامد هلاک گردد. کسي که زهر "لا اله" را بياشامد و با آن پادزهر "الا الله" را نياشامد ، به هلاکت خواهد رسيد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 22:7 توسط چکاوک |
|
|
سالروزعروج ملکوتي رهبر آزادگان جهان، خميني کبير (ره) بر تمامي دوستدارانش تسليت باد. من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم فارغ از خود شدم و کوس انالحق بزدم همچو منصور خريدار سر دار شدم غم دلدار فکنده ست به جانم شرري که به جان امدم و شهره بازار شدم در ميخانه گشاييد به رويم شب وروز که من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم جامه زهد وريا کندم و برتن کردم خرقه پير خراباتي و هشيار شدم واعظ شهرذ که از پند خود آزارم داد از دم رند مي آلوده مددکار شدم بگذاريد که از بتکده يادي بکنم من که بادست بت ميکده بيدار شدم امام خميني (ره) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 9:3 توسط چکاوک |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 23:1 توسط چکاوک |
|
|
'Don't lie' she said. 'I try' he said. 'My eye!' she said. 'Don't cry' he said. 'I'll die' she said. 'Oh my!' he said. 'Goodbye' she said. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 22:0 توسط چکاوک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ترنج تصویری جامع از حرکت و سیر انسان بسوی خداوند است که بیانگر کانونی از روح انسان است با نظم شگرف جذبه و عشق و عرفان. ترنج عکسی از زیباییها ، جذابیتها و حکمت ... و تصویری ناب از انسان کامل است. حرکت ترنج به تعبیری حرکت معانی" اِنّا لِلّه و اِنّا اِلَیهِ راجِعون" است.
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبیات ایران و جهان (شعر) انگلیسی مذهبی و قرآنی فلسفه _ روان شناسی Personal points English passages |
|
RSS
|