تبليغاتX
ترنج

« ... گفته بودم زندگی زیباست.

گفته و ناگفته ، ای بس نکته ها کاینجاست.

آسمانِ باز ،

آفتاب زرِ ،

باغ های گل ،

دشت های بی در و پیکر ،

 

سر برون آوردن گل از درون برف.

تاب نرم رقص ماهی در بلور آب.

بوی خاک عطر باران خورده در کهسار،

خواب گندم زارهای در چشمه مهتاب،

آمدن ، رفتن ، دویدن ،

عشق ورزیدن ،

در غم انسان نشستن،

پابه پای شادمانی های مردم پای کوبیدن،

 

کارکردن ، کار کردن،

آرمیدن ،

چشم انداز بیابان های خشک و تشنه را دیدن،

جرعه هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن ،

 

***

یا ، شب برفی ،

پیش آتش ها نشستن ،

دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن ...

 

آری ، آری ، زندگی زیباست.

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست.

گر بیافروزیش ، رقص شعله اش در هر کران پیداست.

ورنه ، خاموش است و خاموشی گناه ماست.»

 

                                                                                  برگرفته از منظومه آرش کمانگیر

                                                                                       سروده سیاووش کسرایی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 22:0  توسط چکاوک | 

خانواده بزرگتر از حکومت و دولت است و خوشبختی در مقام و قدرت نیست بلکه در دلبری و دلدادگی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 20:48  توسط چکاوک | 

افلاطون ، فیلسوف عشق ، گفته است :« هر که را دست عشق نسوده است راهش در ظلمات است.»

در مرض موت لاپلاس ، دوستانش بر بالینش گرد آمده بودند و او را با شهرت اکتشافات و تألیفاتش دلداری می دادند. اما او دوستانش را سرزنش کرد و با لحن اندوهناکی گفت که در زندگی او اینها چیز مهمی نبوده اند. دوستان پرسیدند: « پس آنچه مهم بوده است کدام است؟» دانشمند پیر که به خاطر یک نفس با مرگ گلاویز بود گفت : « عشق».

همه باید بمیرند و تنها چیزی که مرگ را می راند عشق است. عشق از روی گورستانها می جهد و با توالد بر گودال مرگ پل می بندد. آنجا که انسان مرارت از دست دادن خیالات شیرین را حس میکند عشق بسی کوتاه دیده میشود ولی دورنمای مردمی جاودان می نماید و بالاخره قسمتی از ما را از انحطاط نجات میدهد و زندگی ما را در نیرو و جوانی کودکان ما تجدید می کند! ثروت ، خستگی آور است و عقل و حکمت ، نور ضعیف سردی است ، اما عشق است که با دلداری خارج از حد بیان دلها را گرم میکند. این گرمی در عاشقی بیشتر از معشوقی است.

                                                                                 برگرفته از کتاب لذات فلسفه

                                                                                          نوشته ویل دورانت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 21:52  توسط چکاوک | 
هر کس رو که بیشتر دوست داری زودتر دلتو میشکنه

                                   اونی که فکر نمی کنی آتیش به قلبت میزنه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 15:55  توسط چکاوک | 

سقراط فیلسوف یونانی آتنی و استاد افلاطون (469- 399 ق.م) که عموماً یکی از بزرگترین فلاسفه ی جهان شمرده میشود. پدرش سنگ تراش و مادرش قابله بود و وی حرفه ی پدر آموخت ولی مجاز توان گفت که حرفه ی مادر را بکار بست ، یعنی " قابله ی حقیقت " بود. سقراط همه عمر را خود وقف برانگیختن عشق به حقیقت و فضیلت و مجادله با سوفسطائیان کرد. جوانان از روش بحث های فلسفی او لذت می بردند و به دور او گرد می آمدند. عاقبت در 399 ق.م او را به عنوان فاسد کردن جوانان و بدعت در دین به محاکمه کشیدند و محکوم به مرگ کردند و وی با شجاعت و آرامشی که ضرب العمل شده است ، جام شوکران را نوشید و بدینگونه حیات این مرد بزرگ پایان یافت.

از سقراط اثری به جا نمانده است و آنچه از روش فلسفی او میدانیم مبتنی بر آثار سه تن از معاصرین اوست : آرسیتوفانوس در نمایشنامه ابرهای خود او را استهزا میکند. گزنفون با احترام از او یاد میکند و دیالوگ های افلاطون او را بصورت مطلوب جلوه می دهد.

روش سقراطی که به قول افلاطون و گزنفون ، سقراط به کار میبرده است ، طریقی است در که در آن استاد مدعی است که چیزی به متعلم نمی آموزد بلکه با سوالات مناسب و ادامه آنها ، متعلم را به دادن جواب های بیش از بیش صحیح وادار میکند.

ظاهراً سقراط معتقد بود که فضیلت معرفت است و معرفت به وسیله تعریف حاصل میشود و به همین جهت یافتن تعریف صحیح در فلسفه اواهمیت تام دارد.

 

-          دلبستگی انسان به زندگی نیست به خوبی آن است.

-     فقط سستی اراده ماست که سبب ضعف ما میشود و گرنه انسان همیشه برای اجرای چیزی که به شدت آرزو میکند، قدرت کافی را دارد.

-          بشر وقتی از امید و رویا باز ماند ، مُرده ای بیش نیست.

                                                                                               « سقراط »

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 22:11  توسط چکاوک | 

ارسطو فیلسوف یونانی معروف معلم اول (384-322 ق.م) یکی از بزرگترین فلاسفه و دانشمندان جهان که واضع علم منطق شناخته میشود. در استاگیرا متولد شد و در ائوبایا وفات یافت. نامش را در مآخذ اسلامی ارسطا طالیس و ارسطوطالیس نیز ضبط کرده اند و نحله ی مشائین را در آتن تأسیس کرد. (335- 334 ق.م) آثار باقی به قرار ذیل است: ارگانون ( 6 کتاب در منطق). در آسمان ، در تاریخ حیوان ، کتاب سیاست ، کتاب خطابه و صناعت شعر از آثار این فیلسوف معروف میباشد.

ارسطو حکیمی بود خوش محاوره و نیکو سخن و متواضع ، قوی و ضعیف در نظر او یکسان است، نسبت به بزرگ و کوچک فروتن و خلیق ودر اعانت به دوستان و یاران ساعی و در همراهی با فقیران و ضعیفان ضرب المثل.

ارسطو اغلب اوقات به تنهایی در بیابان ها بسر میبرد و کنار جوی ها می نسشت و مشغول تألیف و تصنیف بود و به الحان موسیقی اشتیاق فراوان داشت. در لباس و خوراک و نکاح ، حد اعتدال را پیروی میکرد و از مراء و جدال و عناد گریزان بود و غالب اوقات در دست او آلات نجوم و ساعات بود.

ارسطو نیز مانند افلاطون عالم را جهان مثالی میدانست ، ولی در رابطه بین ماده و صورت با او اختلاف داشت و این دو را تفکیک ناپذیر می دانست.

 

-          عاقل هر چه را که میداند نمی گوید و آنچه را که می گوید می داند.

-          تمایلات خود را میان دو دیواره محکم اراده و عقل زندانی کنید.

-          معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باد.

                                                                      « ارسطو »

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 22:9  توسط چکاوک | 

با تو میگویم سخن

ای سکوتِ خفته در اعماق گور

ای شبِ تاریک بی فردای شوم

با تو میگویم سخن

عشق را باید سرود

فاصله یک شیشه است

شیشه را باید شکست

غصه را باید فروخت

من که از بیم نگاه دشمنان

و زکلام طعنه آلود زنان شوم و شر

عشق را در سینه پنهان داشتم

خنده را با حسرت فردا و فرداهای شوم

بر لب و بر دل نشاندم حین مرگ

با تو می گویم سخن.

می توان خورشید شد

می توان با شعله های خشم و کین

صورتکهای سیاه دشمنان عشق را ، سوزاند و باز –

- می توان از مهر گفت :

- می توان از کینه ها دوری نمود

میتوان فریاد کرد:

- باز هم باقی ست در دلها ، وفا.

                                                                                           « مریم امینیان»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 16:25  توسط چکاوک | 

سلام.

 روزگاری بود که فکر میکردم من بهترین و خوشبخترین دختر توی دنیا هستم . هیچی جلودارم نبود در بدترین شرایط هم من خودمو سازگار میکردم و با وجود مشکلات بازهم خوشحال بودم چون دوستای زیادی داشتم اما نمیدونم چی شد یکی یکی شونو از دست دادم. هر وقت توی خیابون میرفتیم یا مجلسی جایی بود ،امکان نداشت من چند تا آشنا نبینم یا کسی رو نشناسم. طوری بود که همیشه خونواده و دوستان میگفتن نصف شهر با تو رفیق اند و نصف دیگه اش هم آشنات!!! حالا کی با تو غریبه است؟!

اما حالا چی ؟! حالا که فکر میکنم موقعیت عوض شده میتونم دوستای زیادتری هم داشته باشم، نمیدونم چرا ندارم. شاید اخلاقم عوض شده یا دیدم به زندگی. اما الان فلاکت زده شدم از تنهایی خسته شدم. با کوچکترین تغییر رفتار در اطرافیانم واکنش نشون میدونم که متأسفانه گاهی اوقات هم می فهمم اشتباه محض بوده. نمیدونم چه کنم.

توی خیابون توی تاکسی یا هرجای دیگه که میرم احساس میکنم همه گرگ شدند می خوان این بره کوچولوی بی دفاع رو ببلعند. اما من این بره کوچولو و همه اون گرگها رو دوست دارم.!!! چه فکر چرندی نه؟

دلم نمیخواست این چیزا رو توی وبلاگم بذارم. دوست داشتم وبلاگم نکات مفید و آموزنده داشته باشه اما واقعاً درمونده شدم. کسی رو واسه حرف زدن نداشتم.

احساس بدی دارم . فکرمیکنم تمام دوستامو از دست دادم . دلم برای تمام دوستام تنگ شده. دوستان دوران دبستانم راحله ، صابره ، نجمه ، حمیده ، مرضیه و عزیز از دست رفتم فرشته که امیدوارم روحش شاد باشه. و بچه های دوران راهنمایی (سودابه ، مهدیه ، نجمه، مریم، اسما ، زهرا ، نرگس و خیلی های دیگه ) و دوستای عزیز دوره دبیرستان که جزو عزیزترین و به یاد ماندنی ترین ها هستند ( مریم ،معصومه، اسما ،نگین ، شبنم ،فلورانس ،سحر ، فتانه ، عفت ، نرگس ، زهره ، سعیده ، مهدیه و ...) و دوستای غیر مسلمونم ( بصیره و مهرنوش ). و همه دوستای دوران کلاس زبانم و دوست کوچولوی دوران دانشگاه فرناز عزیز و همه دوستای همکارم و در آخر هم بهترین دوست دوران زندگی ام که با همه اونایی که اسم بردم فرق میکرد . دلم واسه همه شون تنگ شده. از صمیمی ترین دوستای من فقط دوتاشون تو شهر من هستند و بقیه اونا از اینجا رفتند این دوتا هم یکیشون داره میره خارج از کشور و دیگری هم به نقطه ای دیگر از این ایران پهناور. چه باید کرد جز اینکه سوخت و ساخت و خاطره ها را دل تکرار کرد.

 

من فقط به یه چیز دلخوشم اونم اینه که تنها امید من خدایِ منه. خدایی که همیشه باهام بوده پناهم بوده. خدایی که منو دلِ دوست داشتن و عشق ورزیدن داده. امیدوارم که همه دوستام هرچی از خدا میخوان اگه براشون خوش یمن هست و خوبی شونو در پیش داره خدا بهشون عطا کنه

من هم از همین جا بهشون میگم دلم برای همتون تنگ شده . واسه تک تک تون. براتون روزهای خوش زندگی رو آرزومندم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 15:52  توسط چکاوک | 
سنگ قبرم را نمیسازد کسی

             مانده ام در کوچه های بی کسی

                                    بهترین دوستم مرا از یاد برد

                                                            سوختم خاکسترم را باد برد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 23:30  توسط چکاوک | 

   -          چرا گرفته دلت ، مثل آنکه تنهایی.

-         چقدر هم تنها!

-         خیال میکنم

             دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی.

-         دچار یعنی

                       عاشق.

-         و فکر کن که چه تنهاست

                          اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بیکران باشد.

-         چه فکر نازک غمناکی!

-         و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است.

                              و غم اشاره محوی به رد و حدت اشیاست.

-         خوشا بحال گیاهان که عاشق نورند

                      و دست منبسط نور روی شانه آنهاست.

 

                                                           گزیده ای از شعر مسافر

                                                            سهراب سپهری

 

گاهی اوقات که غمگینی واسه سبک شدن خیلی کارا میکنی. ولی افسوس که هیچکدومشون نمی تونن تسلای دل غمگینت باشن.

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 14:51  توسط چکاوک | 

فراری شو تو ای روح پر از سوز و گداز و خسته و تنها

زجسم مرده و بی شور و و حال و خسته و سردم

که من تنها میان صخره های پر زاندوه و غم و دردم

و من

اینجا ، در این غربت ، چه بی شور و نوا ماندم.

عجب دردیست تنهایی!

عجب دردیست غربت در میان جمعی از اقوام !

عجب دردیست بودن در کنار نسلی از آدم-

که بهر حرف گفتن ، از پلیدیها گرفته وام!

                                                        « مریم امینیان»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 20:36  توسط چکاوک | 

کشف نکات مورد علاقه مخاطب

برای برقراری ارتباط صمیمانه و تأثیرگذاری در نخستین لحظاتی که با کسی ارتباط برقرار میکنید، دریابید که او به چه چیزهایی علاقمند است.

همه تمایل زیادی دارند که از موضوعات مورد علاقه خود صحبت کنند. این فرصت طلایی را از دست ندهید و سوال کنید.

کشف نکات مورد علاقه مخاطب ، کوشش فعالانه ای است برای ایجاد صمیمیت. از آنچه مورد علاقه نیست سوال نکنید.

اگر کسی از شغلش راضی باشد و آن را دوست داشته باشد و یا دانش آموزی درسش خوب باشد، بازهم دلیل نمیشود که از سوال کردن شما در مورد این چیزها خوشش بیاید. اصولاً مردم خیلی دوست ندارند در مورد آنچه که به نظر وظیفه آنها می آید ، صحبت کنند و به سوالاتی در ین موارد پاسخ دهند. این گونه سوالات (مانند: چه قدر حقوق میگیری؟ چه خبر از کار؟ یا از این دست سوالات) معمولاً خوشایند نیست و باعث از بین رفتن صمیمیت میشود. در عوض سوال در مورد جنبه های ذوقی و هنری و سرگرمی و تفریحی سوالهای خوبی هستند که صمیمیت ایجاد میکنند.

 

کشف روش ارتباطی افراد

در بحث کیفیتهای فردی N.L.P  گفته میشود که انسانها غالباً یکی از کیفیتهای سمعی ، بصری یا لمسی رابروز میدهند.

اگر چه شما درعین حال می توانید هم سمعی ، هم لمسی و هم بصری باشید که معمولاً هم هستید غالباً یکی از این کیفیتها غالب است.

افراد بصری

بصری ها افرادی هستند که بیشتر به کیفیتهای دیداری توجه دارند و تصاویر برایشان جلب نظر میکند. از آنچه که دیده اند بیشتر صحبت میکنند. از حرکات دست بسیار می کنند و می کوشند سخنان خود را با حرکات به تصویر بکشند.

افراد سمعی

اینها بیشتر به کیفیت های شنیداری توجه دارند و از آنچه شنیده اند بیشتر صحبت می کنند. کلام و طنین و آهنگ را به خاطر می سپارند. هیجان آرامتری دارند. آهسته صحبت می کنند و سعی می کنند که بیانشان شیوا و رسا باشد و به گفتار خود توجه خاصی نشان می دهند.

افراد لمسی

این افراد بیشتر به کیفیتهای لمسی توجه می کنند. از آنچه لمس کرده اند بیشتر حرف میزنند. هیجانشان خیلی کم است. خیلی آرامند. حتی یک نوع رخوت و سستی را می توان در آنها دید. احساس آنها از دیگران عمیق تراست.

روشهای ارتباطی و صمیمیت

درک این موضوع که کدامیک از کیفیتهای سمعی یا لمسی یا بصری در مخاطب شما غالب است، برای صمیمیت، تأثیرگذاری و نفوذ بسیار مهم است.

با هر تیپی از افراد باید مثل خودش و بر اساس کیفیت حسی خودش رفتار کرد . این به معنای همرنگ جماعت شدن نیست بلکه این ، برای تأثیرگذاری بهتر است. شما میتوانید کیفیت حس غالب مخاطب خودرا کشف کنید و حرفتان را بر اساس آن ، چنان بزنید که موثر واقع گردد. همه اینها برای انتقال بهتر اطلاعات هستند.

 

(4)

با بصری ها چگونه چگونه رفتار کنیم؟

افراد بصری به رفتار ما،  به ظاهر ما و هرآنچه از ما به چشم میآید، بیشتر توجه میکنند. اینکه رفتار ما چقدر محترمانه است، آیا به احترامشان بلند می شویم؟ آیا چهره مان از دیدنشان ، شاد میشود؟ آیا لباسهایمان تمیز است و خط اتو دارد؟ مبادا ناخن هایمان بلند و موهایمان ژولیده باشد و ... خیلی حساسند. بصری ها عاشق گل اند. دوستدار هدیه اند. به کاغذ کادو و هدیه علاقمندند. به اینکه از دید دیگران چگونه اند خیلی اهمیت می دهند.

بصری ها تصویری اند.

با بصری ها باید پرشورتر و پرهیجان تر بود. باید خلاصه گفت. توضیح و تفسیر زیاد ، حوصله بصری ها را سر می برد. برای صحبت کردن با این افراد، حرکات مهمتر از کلام یا تغییر لحن و طنین است. به ویژه از حرکات دست و چهره ، بهره ببرید.

با یک فرد بصری ، سریع تر صحبت کنید. مقصود خود را زودتر اعلام کنید. وقت بصری ها را نگیرید مگر آنکه تصویری جالب و مورد علاقه آنها را بخواهید به تصویر بکشید.

برای بصری ها کادو بیاورید. رفتار مودبانه و محترمانه داشته باشید. به احترام آنها بلند شوید.

آرامش افراطی و شل بودن ، بصری ها را کلافه میکند. آنها از آدمهای شل و ول متنفرند. عاشق هیجان اند. آنها با بصری ها حرف می زنند و دوست میشوند و کلام بصری ها در آنها نفوذ میکند.

اگر میخواهید در افراد بصری نفوذ کنید. اگر میخواهید حرف شما را بهتر بپذیرند و درخواست شما را اجابت کنند. اگر میخواهید با دوست بصری خود صمیمی شوید، در اجرای آنچه گفتم بکوشید.

اگر رییس شرکت شما بصری است، باید میز کارتان مرتب و منظم باشد ، پرونده ها مرتب شده باشند. کارتان را خوب انجام دهید و ...

اگر همکار شما بصری است ، برای صمیمی شدن با او ، برایش هدیه بخرید. اگر همسر شما بصری است، برای ابراز محبت نسبت به او برایش گل و هدیه و کادو بخرید. او را به مسافرت و دیدن مکان های زیبا ببرید.

با سمعی ها چگونه رفتار کنیم؟

سمعی ها به گفتار ما توجه دارند. به تحسین ها تقدیرها ، تشکر ها ، به آنچه پشت سرشان گفته شده. به کنایه ها. به طعنه ها. به گفتار مودبانه و محترمانه. به اظهار علاقه گفتاری. به جمله « دوستتدارم» ، به گفتار نغز، به کلام شیرین. به لحن و طنین. به موسیقی و خوش آهنگی صدا.

با سمعی ها کمی آرامتر از بصری ها صحبت کنید اما مراقب باشید که خیلی هم آرام نشوید. خلاصه نکنید اما شرح و تفسیر فراوان هم ندهید. مودبانه سخن بگویید. فصاحت و بلاغت را از یاد نبرید.

شمرده و متین باشید. تشویقتان بشتر کلامی باشد.

یک «آفرین» برای یک سمعی هزار مرتبه بیشتر از « یک شاخه گل» ، می ارزد. یک « دوستت دارم» صدها بار نسبت به « یک شاخه گل» ارجح است.

به گفتار سمعی ها بیش از بقیه گوش دهید. سمعی ، خوش سخن است.

در بین تیپ های رفتاری ، معمولاً سمعی ها محترمند.

برای سمعی ها ، احترام کلامی مهمتر از احترام رفتاری است. تند صحبت کردن با آنها ، بی ادبی تلقی میشود. علاوه برآنکه آن را نشانه اضطراب و نبود آرامش می دانند. سمعی ها ترجیح می دهند به موسیقی ملایم گوش دهند تا اینکه فیلمی مهیج ببینند.

با لمسی ها چگونه رفتار کنیم؟

لمسی ها بسیار ملایمند. آنقدر که به نظر بعضی ها شل و ولند. اما در ملایمت آنها متانت هم هست. شاید بتوان گفت که لمسی ها از بصری ها متنفرند. لمسی ها با آنچه با دست و تن حس میکنند ، خیلی میانه گرمی دارند. یک حمام آب گرم بیش از هر چیز دیگر، یک لمسی را در خلوت خود شاد میکند. لمسی ها راباید در آغوش کشید. دستانشان را به گرمی فشرد و دست تحسین و صمیمیت بر
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 20:33  توسط چکاوک | 

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

در بهاري روشن از امواج نور

در زمستاني غبار آلود و دور

يا خزاني خالي از فرياد و شور

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

روزي از اين تلخ و شيرين روزها

روز پوچي همچو روزان دگر

سايه اي زامروزها، ديروزها

ديدگانم همچو دالانهاي تار

گونه هايم همچو مرمرهاي سرد

ناگهان خوابي مرا خواهد ربود

من تهي خواهم شد از فرياد درد

مي خزند آرام روي دفترم

دستهايم فارغ از افسون شعر

ياد مي آرم كه در دستان من

روزگاري شعله مي زد خون شعر

خاك مي خواند مرا هر دم به خويش

مي رسند از ره كه در خاكم نهند

آه شايد عاشقانم نيمه شب

گل به روي گور غمناكم نهند

بعد من ناگه به يكسو مي روند

پرده هاي تيره ي دنياي من

چشم هاي ناشناسي مي خزند

روي كاغذ ها و دفترهاي من

در اتاق كوچكم پا مي نهد

بعد من با ياد من بيگانه اي

در بر آيينه مي ماند به جاي

تار مويي، نقش دستي، شانه اي

مي رهم از خويش و مي مانم ز خويش

هر چه بر جا مانده ويران مي شود

روح من چون بادبان قايقي

در افق ها دور و پنهان مي شود

مي شتابند از پي هم بي شكيب

روزها و هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه اي

خيره مي ماند به چشم راه ها

ليك ديگر پيكر سرد مرا

مي فشارد خاك دامنگير خاك

بي تو، دور از ضربه هاي قلب تو

قلب من مي پوسد آنجا زير خاك

بعد ها نام مرا باران و باد

نرم مي شويند از رخسار سنگ

گور من گمنام مي ماند به راه

فارغ از افسانه هاي نام و ننگ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 20:0  توسط چکاوک | 

کشف نکات مورد علاقه مخاطب

برای برقراری ارتباط صمیمانه و تأثیرگذاری در نخستین لحظاتی که با کسی ارتباط برقرار میکنید، دریابید که او به چه چیزهایی علاقمند است.

همه تمایل زیادی دارند که از موضوعات مورد علاقه خود صحبت کنند. این فرصت طلایی را از دست ندهید و سوال کنید.

کشف نکات مورد علاقه مخاطب ، کوشش فعالانه ای است برای ایجاد صمیمیت. از آنچه مورد علاقه نیست سوال نکنید.

اگر کسی از شغلش راضی باشد و آن را دوست داشته باشد و یا دانش آموزی درسش خوب باشد، بازهم دلیل نمیشود که از سوال کردن شما در مورد این چیزها خوشش بیاید. اصولاً مردم خیلی دوست ندارند در مورد آنچه که به نظر وظیفه آنها می آید ، صحبت کنند و به سوالاتی در ین موارد پاسخ دهند. این گونه سوالات (مانند: چه قدر حقوق میگیری؟ چه خبر از کار؟ یا از این دست سوالات) معمولاً خوشایند نیست و باعث از بین رفتن صمیمیت میشود. در عوض سوال در مورد جنبه های ذوقی و هنری و سرگرمی و تفریحی سوالهای خوبی هستند که صمیمیت ایجاد میکنند.

 

کشف روش ارتباطی افراد

در بحث کیفیتهای فردی N.L.P  گفته میشود که انسانها غالباً یکی از کیفیتهای سمعی ، بصری یا لمسی رابروز میدهند.

اگر چه شما درعین حال می توانید هم سمعی ، هم لمسی و هم بصری باشید که معمولاً هم هستید غالباً یکی از این کیفیتها غالب است.

افراد بصری

بصری ها افرادی هستند که بیشتر به کیفیتهای دیداری توجه دارند و تصاویر برایشان جلب نظر میکند. از آنچه که دیده اند بیشتر صحبت میکنند. از حرکات دست بسیار می کنند و می کوشند سخنان خود را با حرکات به تصویر بکشند.

افراد سمعی

اینها بیشتر به کیفیت های شنیداری توجه دارند و از آنچه شنیده اند بیشتر صحبت می کنند. کلام و طنین و آهنگ را به خاطر می سپارند. هیجان آرامتری دارند. آهسته صحبت می کنند و سعی می کنند که بیانشان شیوا و رسا باشد و به گفتار خود توجه خاصی نشان می دهند.

افراد لمسی

این افراد بیشتر به کیفیتهای لمسی توجه می کنند. از آنچه لمس کرده اند بیشتر حرف میزنند. هیجانشان خیلی کم است. خیلی آرامند. حتی یک نوع رخوت و سستی را می توان در آنها دید. احساس آنها از دیگران عمیق تراست.

روشهای ارتباطی و صمیمیت

درک این موضوع که کدامیک از کیفیتهای سمعی یا لمسی یا بصری در مخاطب شما غالب است، برای صمیمیت، تأثیرگذاری و نفوذ بسیار مهم است.

با هر تیپی از افراد باید مثل خودش و بر اساس کیفیت حسی خودش رفتار کرد . این به معنای همرنگ جماعت شدن نیست بلکه این ، برای تأثیرگذاری بهتر است. شما میتوانید کیفیت حس غالب مخاطب خودرا کشف کنید و حرفتان را بر اساس آن ، چنان بزنید که موثر واقع گردد. همه اینها برای انتقال بهتر اطلاعات هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 21:34  توسط چکاوک | 
دل من دیر زمانیست که می پندارد
              دوستی نیز گلی است
                                 مثل نیلوفر و ناز
  ساقه ی ترد ظریفی دارد
         بی گمان سنگدل است
آنکه روا میدارد
   جان این ساقه ی نازک را
                                دانسته بیازارد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 19:52  توسط چکاوک | 

آسمون به ماه ميگه: عشق يعني چي؟ ماه ميگه: يعني اومدن دوباره‌ي تو...،

 ماه ميگه؟ تو بگو عشق يعني چي؟ آسمون ميگه : انتظار ديدن تو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 19:51  توسط چکاوک | 

روزي،

        ساعتي،

                مي خواستم بگويم دوستت دارم

اما اينك فرياد مي زنم

                 « دوستت دارم »

روزي،

       ساعتي،

              مي خواستم بگويم عاشقت هستم

اما اي اميد جان، در آن لحظه ذهن من

               از فواره ها بالاتر

                          از زندگي پربارتر

                                     و از اميد سرشار بود

حس مي كردم كه از نگاهم رازم را خوانده باشي

اما اينك بدون تو، تنهايي را با تمام ابعادش حس مي كنم

و قطره قطره ي عشقم را

              با تمام وجودم

                           در يك جمله مي گنجانم و مي گويم:

                                                    «  بدون تو خودم را تنها و بيكس مي بينم »

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 19:47  توسط چکاوک | 
روبروی کوچه خاطره ها می نشینم

کنار این پنجره و خودم را می سپارم به آغوش خواب آلوده اش!

شاید باز آمدنت تعبیر شود در این خواب پشت پنجره!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 16:43  توسط چکاوک | 

الهی بمیرم برای خودم

برای دل مبتلای خودم

 

الهی بمیرم که تنها منم

و یک آینه در عزای خودم

 

عطش شعله ور می شود از لب نی

که خشکیده در کربلای خودم

 

از این کثرت قبله مردم خدایا

چه می شد که باشم خدای خودم

 

از آن پس به یمن خدایی شدن

بریزم خودم را به پای خودم

                                         سید محمد حسینی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 16:33  توسط چکاوک | 

(1) ای آنکه شگفتی های عظمت و جلالش را حدّ پایانی نیست ، بر محمد وآل پاک او درود فرست و ما را از شرک . عناد در بزرگی و عظمت خودت دور کن. (2) و ای آنکه دوران سلطنتش را پایانی نیست بر محمد و آل پاک او درود فرست و ما را از دوزخ انتقام خویش رهایی بخش. (3) و ای آنکه گنجینه های رحمت وسیع و بی انتهایش فناپذیر نیست بر محمد و آل پاک او درود فرست و بر ما از رحمت واسعه ات بهره ای فرما. (4) و ای آنکه چشم ها بدون آنکه به رویت ذاتش نایل شوند از کار افتاده و منقطع شوند، پس بر محمد و آل پاک او درود فرست و ما را به مقام قرب خود نزدیک فرما. (5) و ای آنکه هر امر بزرگی در مقابل عظمتش کوچک است بر محمد و آل پاک او درود فرست و بر خودت کرامت ما را فرض واجب کن. (6) و ای آنکه در پیشگاهش ، باطن و واقع خبرها آشکارست بر محمد و آل پاک او درود فرست و ما را نزد خود رسوا و شرمگین مفرما. (7) پروردگارا! به لطف و احسان خویش ما را عطای اهل جود و سخاوت بی نیاز گردان و از وحشت و هراس آنکه خلق از مابریدند کفایت فرما تا آنکه با بخشش و احسان تو ، رغبتی به عطای کسی نداشته باشیم و با وجود فضل و بخشش تو از کسی نهراسیم. (8) پروردگارا! بر محمد و آل او درود فرست و تو تقدیر و تدبیر خویش را به سود ما قرار ده نه ضرر و زیان ما و مکر و تدبیرت را به منفعت ما مقرر فرما نه به زیان ما، ما را چیره و غالب گردان نه مغلوب و و شکست خورده. (9) پروردگارا! بر محمد و آل او درود فرست و مارا از قهر و غضب خود نگاه دار و به لطف و کرمت حفظ فرما و ما را بسوی حضرتت هدایت فرما و از درگاهت دورمان نکن همانا هرکس را که تو نگهداری سالم خواهد بود و هرکس را تو هدایت کنی با علم و دانش خواهد زیست و هرکه را تو مقرّب درگاه خود گردانی برایش غنیمت خواهد بود. (10) پروردگارا! بر محمد و آل پاکش درود فرست و ما را از سختی های حوادث عالم کفایت فرما و از شرّ و آسیب دامهای شیطان و تلخی چیرگی و اقتدار سلطان محفوظ دار. (11) پروردگارا! آنان که در عالم کفایت یافتند به فضل و توانایی تو یافتند پس بر محمد و آل پاکش درود فرست و ما را هم کفایت فرما، همانا آنان که اهل عطا و بخشش شدند از فضل و بخشش تو این بهره یافتند پس درود فرست بر محمد و آل پاکش و مارا هم از عطای بی حدّ و حساب خویش بهره کامل فرما و منحصراً آنان که هدایت یافتند به نور جمال تو یافتند. پس ای خدا بر محمد و آل پاک او درود فرست و ما راهم هدایت فرما. (12) ای خدا! آنکه تو دوست و یاورش باشی هرگز از متارکه خلق ضرری نمی بیند و کسی را که تو بر او کرم کنی و عطا بخشی ، منع و حرمان دیگران ، زیانی بدو نرساند و هرکه را که تو هدایت کنی ، اضلال و رهزنیِ گمراه کنندگان ، گمراهش نتواند کرد. (13) پس بر محمد و آل پاکش درود فرست و ما را با عزّت خودت (از آسیب رساندن و آسیب دیدن) بندگانت منع فرما و به کرمت از عطای غیر خود بی نیاز گردان و به ارشاد و رهنمایی خویش به راه حق و حقیقت رهبری فرما. (14) پروردگارا! بر محمد و ال پاکش درود فرست و سلامت دلهای ما را در یادعظمت خود قرار ده و آسایش تن و صحّت بدن ما را به شکر نعمت و سپاسگزاری خود بدار و آزادی زبان ما را در راه وصف نعمت ها و احسان خویش قرار بده. (15) پروردگارا! بر محمد و آل پاکش درود فرست و ما را از آنان قرار ده که خلق را بسوی تو دعوت می کنند و از آنان مقرر فرما که بندگان را به درگاه تو هدایت و راهنمایی می کنند و ما را از بهترین خاصّان نزد خود بگردان ای مهربان ترین مهربانان.

                                                                        « دعای پنجم صحیفه سجادیه »

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 16:32  توسط چکاوک | 

...

با چه میتوان

عشق را به بند جاودان کشید ؟

با کدام بوسه ، با کدام لب؟

در کدام لحظه ، در کدام شب؟

 

مثل من که نیست می شوم...

مثل روزها ...

مثل فصلها ...

مثل آشیانه ها ...

مثل برف روی بام خانه ها ...

او هم عاقبت

در میان سایه ها غبار می شود

مثل عکس کهنه یی

تار تار تار می شود

 

با کدام بال می توان

از زوال روزها و سوزها گریخت!

با کدام اشک می توان

پرده بر نگاه خیره زمان کشید؟

با کدام دست می توان

عشق را به بند جاودان کشید؟

با کدام دست؟...

                                                                     برگرفته از شعر با کدام دست؟

                                                                          سروده فروغ فرخزاد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 16:31  توسط چکاوک | 

ب : بلز پاسکال

کامو در سال 1934 ، زمانی که بیست و یک سال بیشتر نداشت به دوستش کلود دو فرمنویل (Claude de Freminville ) از حس ستایشی نوشت که نسبت به بلز پاسکال داشت. نوشت: « اگر میدانستی پاسکال چقدر فریبنده است ... روشن ، عمیق و فراموش نشدنی آنگاه که از ته دل آدمی می گوید و با آن عظمت یأس آلودش» (Todd,30). از برخی جهات این حس ستایش کامو نسبت به پاسکال ممکن است به نظر غایب بیاید. پاسکال یک نابغه دانشمند و ریاضیدان قرن هفدهمی بود کهسالهای پایانی عمرش را صرف دفاع از مسیحیت کرد. کامو علاقه چندانی به علم یا ریاضیات نداشت و مسیحیّت را هم رد میکرد. از سوی دیگر، پاسکال مقاله نویسی درخشان با بصریتهای فلسفی و روانشناختی عمیق بود. او مشهورترین کتابش ، تفکّرات(Pensees)، را برای آدمهای دنیوی و فرهیخته ای مثل کامو نوشت که به دین به دیده تردید می نگریستند یا دین را مسئله ای با اهمیّت شخصی اندک می پنداشتند. پاسکال خوب می دانست که نگرستن به جهان از جایگاه برتر عقل و بی توسّل به ایمان و تعالیم دینی چه بر سر آدم می آورد. او میدانست چگونه افرادی را که ترجیح می دادند بدون چنین توسّل هایی زندگی کنند جلب کند. اگر چه نتیجه گیری های دینی پاسکال ، کامورا متقاعد نکرد، امّا کامو مجذوب نگاه او به وضع بشری و کشاکشهایی شد که پاسکال در برابر چشم کسانی می گسترد که می خواستند از تسکینهای دین چشم بپوشند.

استراتژی کلّی پاسکال را در تفکّرات می توان به شکل یک استدلال پنج بخشی فهم کرد. نخست، او میخواهد خوانندگانی را که از توانایی عقل بشری خیلی مطمئنند متقاعد کند که این اطمینانشان بیجاست. میگوید عقل ، علم و نهادهای جامعه (حکومت ، حرف ها و غیره) هیچ یک راهنمایی قابل اتکا نیستند که ما را به سوی واقعیّت یا خوشبختی رهمنون شوند. پاسکال می گوید عمیقترین شهودهای ما مربوط به عقل نیست: « دل هم دلایل خود را دارد که عقل آنها را نمی شناسد.» (Pascal,78). دوّم، پاسکال میخواهد نشان دهد که وضع بشری بی تعّهد شخصی به خدایی رحمان و امید به رستگاری ابدی وضع فلاکت باری است. او میگوید  انسانها از سر ملال و غرور به دنبال پیروزیهای کوچک و افتخارات پوچ می روند و در مقابل آنچه را که باید بیش از هر چیز برایشان مهم باشد نادیده میگیرند: ناگریزی از مرگ و امکان زندگی ابدی. سوم، پاسکال می خواهد نشان دهد که عقل نمی تواند وجود خدا را اثبات یا نفی کند، حال آنکه میتواند اثبات کند که مابسی احمق هستیم اگر بر سر احتمال وجود خدایی رحمان شرط نبندیم. این آن «شرط» مشهور اوست. سرانجام پاسکال میکوشد اثبات کند که اگر کسی بر سر وجود خدا شرط ببندد، گواههای بسیاری هست که خواهد توانست ، همانگونه که مسیحیّت تعلیم میکند، به خدا ایمان آورد و به او برسد. او به تفصیل بحث میکند که مسیحیّت گزارشی از تاریخ بشری و رابطه انسان با خدا به دست می دهد که بسیار نیرومند تر ، سازگارتر و جامعتر از گزارشهای هر دین دیگر است.

یکی از ابتکاری ترین و اصیلترین نظریّات پاسکال نظریّه «انصراف خاطر» اوست. او این نظریّه را پیش می نهد تا بتواند به کمک آن گرایش آشکارا پوچ انسانها را به نادیده گرفتن، به خطر انداختن یا حتّی قربانی کردن منافع پایدارشان در مقابل یک افتخار کوچک یا یک ذرّه هیجان توضیح دهد. در یک قطعه مشهور از تفکّرات می نویسد:

 

دریافته ام که همه بدبختی انسانها ناشی از این یک واقعیّت است، این واقعیّت که انسانها نمی توانند آرام دراتاقک خود بمانند. آدمی که به قدر امرار معاش دارد، اگر می دانست چگونه با لذّت در خانه اش بماند ، هرگز خانه و کاشانه اش را ترک نمیکرد و به دریا نمی رفت و شهری را محاصره نمیکرد... امّا با غور بیشتر ، پس از یافتن این علّت واحد همه بدبختیها، چون در پی کشف دلیل آن برآمدم دریافتم که در پس آن یک دلیل واقعی هست و آن فقر طبیعی وضع ماست که عاجز و درمانده و میرا هستیم و چنان بیچاره که هیچ چیز وقتی جداً به آن فکر میکنیم نمی تواند آراممان کند.(Pascal,39).

ادّعای پاسکال این است که بسیاری از رفتارهای انسان ناخودآگاهانه ازاین میل برمیخیزد که نمی خواهیم به این مسئله فکر کنیم که تا چه حد زندگی ما بی پایه است و چقدر به مرگ نزدیک هستیم. البته پاسکال می پذیرد که انگیزه های دیگری هم مثل ملال ، غرور و آرزوی خشنودی در انتخابهای مادخیل هستند اما مشتاق است نقش پنهانی را آشکار کند که میل ما به «انصراف خاطر» بازی میکند.

نظریّه « انصراف خاطر» پاسکال در اندیشه کامو هم نفوذ کرده است. کامو، مثل پاسکال، معتقد است که اکثر افراد به این دلیل به پوچی وضع بشری پی نمی برند و آن را به جا نمی آورند که در خودفریبی استاد شده اند: آنها در یک «صحنه ساختگی نمایشی» زندگی میکنند. البته تفاوت عمده میان پاسکال و کامو این است که کامو دین را هم شکلی از خودفریبی و انصراف خاطر می داند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 22:8  توسط چکاوک | 

روزی در بمبئی یکنفر هندو (بت پرست) ملک خود را در دفتر رسمی بفروش میرساند و تمام پول آنرا از مشتری گرفته از دفترخانه بیرون می آید.

دو نفر شیاد که منتسب بمذهب شیعه بودند در کمین او بودند که پولش را بدزدند هندو میفهمد بسرعت خودش را بخانه میرساند و فوراً از درختی که در وسط خانه بود بالا میرود و پنهان میشود.

آن دو نفر شیاد وارد خانه میشوند هرچه میگردند او را نمی بینند. به زنش عتاب میکنند میگویند ما دیدیم وارد خانه شد و باید بگویی کجاست. زن میگوید نمیدانم. پس او را شکنجه و آزار مینمایند تا مجبور میشود و میگوید بحق حسین (ع) خودتان قسم بخورید که او را اذیت نکنید تا بگویم. آن دو نفر بیحیا بحق آن بزرگوار قسم یاد میکنند که کاری به او نداریم جز اینکه بدانیم کجاست.

زن به درخت اشاره میکند ، پس آنها از درخت بالا میروند و هندو را پائین می آورند و پولها را بر میدارند و از ترس و رسوائی سرش را میبُرند.

زن بیچاره وار سر به آسمان میکند و میگوید ای حسین (ع) شیعه ها ، من به اطمینان به قسم تو شوهرم را نشان دادم.

ناگاه آقائی ظاهر میشود و با انگشت مبارک اشاره به گردن آن دو نفر میکند فوراً سرهای آنها از بدن جدا شده و می افتد بعد سر هندو را به بدنش متصل میفرماید و زنده میشود و آنگاه از نظر غایب میگردد.

مقامات دولتی خبر میشوند و پس از تحقیقات به اعجاز حسینی (ع) یقین میکنند و از طرف دولت چون ماه محرم بود اطعام مفصلی میشود و قطار آهن برای عبور عزاداران مجانی میشود و آن هندو و جمعی از بستگانش مسلمان و شیعه میشوند.

                                                                           برگرفته از کتاب داستانهای شگفت

                                                                            نوشته آیت ا... دستغیب

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 21:57  توسط چکاوک | 

بخش دوم : ریشه های دینی اندیشه فلسفی کامو

 

الف : « دلمشغولی های مسیحی »

کامو چند روز پس از دریافت جایزه نوبل در مصاحبه ای گفت : « من دلمشغولیهای مسیحی دارم ، اماسرنوشت من پاگانی * است.»

دلمشغولی های کامو چه بودند؟ او که متفکری فلسفی بود دلمشغول جایگاه انسان در جهان ، معنای زندگی بشری ، دلایل زیستن و اخلاق بود – مسائل سیاسی در همه ادیان ، از جمله مسیحیّت. او بر خلاف سارتر واکثر فیلسوفان حرفه ای زمانش ، علاقه خاصی به مسائل مربوط به آگاهی ، ادراک حسی ، شناخت ، اراده آزاد یا هستی نداشت. پس او راست  میگفت که شری دلمشغولی های مسیحیان است. اما کامو مسیحی نبود. او نه به خدا معتقد بود و نه اخلاقیات خاص مسیحی را قبول داشت. دوست داشت خودش را پاگانی بنا به غریزه بداند: انسانی عاشق لذات ماموس و جسمانی این جهان و نه رحمتهای اثیری آسمان. مثل سیسفوس در اسطوره سیسفوس ، « آب و آفتاب ، سنگهای گرم و دریا» را به « پاداشهای طاعت الهی » ترجیح میداد. (Myth,8 ). کامو ازاین نظر هم پاگان بود که گشودگی و اعتدال نگاه «یونانی» به جهان را بر مطلق گرایی مسحیّت – به تعبیر خودش- ترجیح میداد. در مصاحبه ای میگوید:

من مسیحی نیستم . من فقیر زاده شدم ، زیر آسمانی شاد، در جهانی هماهنگ با خود و نه در خصم ... اما احساس میکنم فلبی یونانی دارم ... یونانیان منکر خدایانشان نبودند، اما فقط سهم آنان را به آنان می دادند. مسیحیت یک دین مطلق است...(Essais,380)

اندیشه فلسفی کامو عمیقاً ریشه در مسائل دینی دارد. برای درک و ارزیابی این اندیشه لازم است نه تنها با خود این مسائل ، بلکه فیلسوفان و نویسندگان خاصی هم آشنا باشیم که شکل گیری فهم او از این مسائل سهم بسزایی داشتند. اما در مشهورترین آثار او بندرت از متفکران مذهبی که در پرورش او سهمی داشتند اسمی به میان می آید.

مثلاً در اسطوره سیسفوس ، کامو به تأکید میگوید « واقعیات» مربوط به پوچی کاملاً شناخته شده اند و او صرفاً علاقمند به کاوش در پیامدهای آن است. می نویسد: « بگذاریم تکرار کنم : این حرفها را بارها و بارها گفته اند.... همه ادبیاتها و فلسفه ها پر از این حرفهاست. صحبتهای روزمره هم حتی از این حرفها مایه میگیرد»(Myth,12). اما کامو به راه اغراق وقتی میگوید : «همه ادبیاتها و فلسفه ها پر از این حرفهاست.» اکثر نویسندگان و فیلسوفان به این نتیجه رسیده اند که رویهرفته جهان پوچ نیست. علاوه بر این ، برخی فیلسوفان ( مثلاً اسپینوزا، لایبینتس و هگل) گفته اند که جهان ااصلاً و به هیچ وجه پوچ نیست. نویسندگانی که کامو در ذهن داشته است چه کسانی بوده اند؟ مسلماً همه نویسندگان نبوده اند، بلکه نویسندگانی بوده اند که به نظر او بخصوص، دست کم تا حدودی، از این نظر جالب بوده اند که دغدغه پوچی واقعی یا ظاهری جهان را داشته اند. درنتیجه بازشناسی برخی از منابع کلیدی که پس زمینه فکری او را شکل میدادند و وادارش میکردند به کاوش در مسائلی نظیر پیامد های زیستن در جهانی پوچ بپردازد می تواند در تحلیل نوشته های کامو به ما کمک کند. در میان منابع ، فیلسوفان خداباوری که متعاقباً به بحث درباره آنها  می پردازیم از جمله مهمترین ها هستند.

 

 

* لفظی یونانیان باستان را به لحاظ دینی بدان لفظ می خوانند و ترجمه آن به الحاد یا کفر یا بت پرستی شبهه آفرین است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 20:35  توسط چکاوک | 

« مائده »

آخرین سوره ای است که نازل یافته و از امام محمد باقر (ع) روایت است که : هر کس در هر پنجشنبه سوره مائده را بخواند ایمانش آلوده نمیشود بظلمی و نه به شرکی هرگز

 

«سوره انعام»

اخبار بسیار در فضیلت سوره انعام وارد شده است که از امام جعفر صادق (ع) روایت شده است که این سوره به یکباره نازل گردیده و هفتاد هزار ملک آنرا مشایعت کرده اند و اگر میدانستند مردم آنچه را که در خواندن آن است ترک نمیکردند آنرا .

 

« سوره اعراف»

در کتاب ثواب الاعمال روایت است از امام صادق (ع) که هرکه در هر ماه بخواند این سوره را خواهد بود از جمله الذین لاخوف علیهم و لا هم یحزنون و اگر در هر جمعه بخواند خواهد بود از آنان که حسابشان نمی کنند روز قیامت و در آن آیات محکم است پس وامگذارید آن را شهادت میدهد روز قیامت از برای خواننده اش.

 

« سوره انفال»

در کتاب ثواب الاعمال روایت است از امام صادق (ع) که هرکه بخواند سوره انفال و سوره برائت را در هر ماه پس راه نمی یابد به او نفاق هرگز ، و خواهد بود از شیعه حضرت علی (ع) در روایتی کرد در روز قیامت از مائده های بهشت میخورد تا فارغ شوند مردم از حساب- رسول اکرم فضل قرائت اش را با برائت مذکور است.

 

« سوره یونس»

در مجمع البیان و ثواب الاعمال از امام صادق (ع) روایت است که هر که این سوره را در هر دو ماه یا سه ماه بخواند بیم نباشد بر او که باشد از جاهلان و باشد در قیامت از مقربان.

 

« سوره هود »

در مجمع البیان از امام محمدباقر نقل است که هر که این سوره را در هر شب جمعه بخواند بر انگیخته شود با پیامبران و حسابش به آسانی کرده شود و معلوم نمیشوئ که او گناهی کرده است.

 

« سوره یوسف»

از حضرت ابی عبدالله (ع) نقل است که هر که سوره یوسف را در هر روز یا هر شب بخواند خدای عزوجّل او را محشور میگرداند حال آنکه جمال او مانند جمال یوسف باشد و هیچ ترسی و فزعی بر او نمیرسد و از جمله بهترین بندگان صالح خدای عز و جّل است.

 

« سوره رعد »

در ثواب الاعمال از امام صادق (ع) مرویست که هر که بسیار بخواند این سوره را خدا او را به مصیبت صاعقه گرفتار نمیکند هرگز و اگرچه ناصبی باشد. و چون مومن باشد داخل بهشت میشود بی حساب و شفاعت او قبول میشود در حق آشنایان و اهل بیت و برادران.

 

« سوره نمل»

از حضرت رسول اکرم (ص) نقل است که هر که سوره نمل را بخواند خدای تعالی هر نعمتی که به او داده است حساب نمیکند و اگر در آن روز بمیرد او را چندان صواب بُوَد که کسی در وقت مرگ بخیرات وصیت کند.

 

«سوره اسراء »

در ثواب الاعمال و مجمع البیان و تفسیر غیاثی از امام صادق (ع) روایت شده است هرکس بخواند سوره بنی اسرائیل را در هر شب جمعه نمیرد تا دریابد قائم آل محمد را.

 

« سوره مریم »

در ثواب الاعمال از امام صادق (ع) روایت شده است که هر که مداومت کند بخواندن سوره مریم نمیرد تا اینکه برسد باو آنچه او را غنی گرداند و در نفس و مالش و ولدش و در آخرت او از اصحاب حضرت عیسی باشد و مثل ملک سلیمان بر او اجر کرده شود.

 

« سوره طه »

در ثواب الاعمال و مجمع البیان از امام جعفر صادق (ع) مرویست خدای تعالی دوست دارد کسیکه بخواند سوره طه را و کسی که آن را همیشه بخواند در روز قیامت نامه اش را به دست راستش میدهد و آنچه را که اسلام کرده باشد حساب نمیکند و چندان اجرش عطا میکند که خشنود شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 20:30  توسط چکاوک | 
دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست

                     شکسته باد کسی کاین چنینمان می خواست 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 22:28  توسط چکاوک | 

دل پر حسرتِ من ،

بس کن افسانه و دیگر سخن از غصه مگو.

غصه ها هم نفس و یار تواند

غصه ها مونسِ هر لحظه و غمخوار تواند.

دل پر غصه من ،

گریه مکن

اشک ها از تو فراری هستند

اشکهایت همه خون گشته

                        - و-

مشغول به زاری هستند

دل پر ناله من ،

ناله مکن .

گله ها بی سببند

ناله از چیست مگر؟!

گله از کیست مگر؟!

           ***

دلکم شکوه مکن

گریه درمان تو نیست.

                                                                    « مریم امینیان »

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 22:5  توسط چکاوک | 

از بیم وامید عشق رنجورم

آرامش جاودانه می خواهم

بر حسرت دل دگر نیفزایم

آسایش بیکرانه می خواهم

 

پا بر سر دل نهاده می گویم

بگذشتن از آن ستیزه جو خوشتر

یک بوسه زجام زهر بگرفتن

از بوسه آتشین او خوشتر

 

               ***

آنکس که مرا نشاط و مستی داد

آنکس که مرا امید و شادی بود

هرجا نشست بی تأمل گفت

« او یک زن ساده لوح عادی بود»

 

میسوزم از این دو رویی و نیرنگ

یکرنگی کودکانه می خواهم

ای مرگ از آن لبان خاموشت

یک بوسه جاودانه میخواهم

 

               ***

در جستجوی تو و نگاه تو

دیگر ندود نگاه بی تابم

اندیشه آن دو چشم رویایی

هرگز نبرد زدیدگان خوابم

 

دیگر به هوای لحظه ای دیدار

دنبال تو دربدر نمی گردم

دنبال تو ای امید بی حاصل

دیوانه و بی خبر نمیگردم

 

در ظلمت آن اتاقک خاموش

بیچاره و منتظر نمی مانم

هر لحظه نظر به در نمی دوزم

وام آه نهان به لب نمی رانم

 

ای زن که دلی پر از صفا داری

از مرد وفا مجو مجو هرگز

او معنی عشق را نمی داند

راز دل خود به او مگو هرگز

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 22:0  توسط چکاوک | 

پزشک و جامعه شناس و مورخ فرانسوی (1841-1931). وی در رشته های پزشکی ، جامعه شناسی و روانشناسی مطالعات و تحقیقات زیادی دارد و معتقد است که حکمت امروزه زاده علم و دست پرورده تجارب طبیعی و ریاضی است. لوبون برای اثبات نظریه خود دایر بر این که روح انسان هم دواست و هم درد، سفرهایی در خاور هند کرد.

آثار وی راجع به تاریخ و جامعه شناسی مهم تر از آثار پزشکی و روانشناسی هستند. مهم ترین کتابهایش عبارتند از: انسان و جوامع ، تمدن تازیان ، تمدن هند ، قوانین و روانشناسی ، تکامل ملت ها ، روانشناسی سوسیالیسم ، تکامل کنونی جهان ، نخستین تمدن ها ، تکامل ماده ، تکامل قوه و تولید و فنای ماده نام برد.

 

-          ترقی و تعامل مولود فعالیت دائمی است. زیرا استراحت چیزی به جز انحطاط در برندارد.

-          نتیجه اراده ضعیف حرف است و نتیجه اراده قوی عمل.

                                                                                « لبون»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:59  توسط چکاوک | 

اینجا من میانِ برادرم کوه و خواهرم دریا نشسته ام. هر سه در تنهایی یکی هستیم و آنچه ما را بهم می پیوندد مهری ست ژرف و نیرومند و شگرف. آری ، از ژرفای خواهرم ژرف تر و از نیروی برادرم نیرومند تر و از شگفتی ِ دیوانگی ام شگفت تر است.

هزاران هزار سال می گذرد از زمانی که نخستین سپیده دم ما را بر یکدیگر پدیدار ساخت، و گرچه زایش و پرورش و مرگِ جهان بسیاری را دیده ایم، همچنان پرشور و جوانیم.

ما پر و شور جوانیم ، ولی جفتی و دیدارکننده ای نداریم. و گرچه همدیگر را پیوسته و نیمانیم در آغوش گرفته ایم ، خوش و خرسند نیستیم. مگر از خواهش فرو خورده و شورِ فرو نریخته چه خرسندی بر می آید؟ آن خدای فروزانی که باید بسترِ خواهرم را گرم کند کی میآید؟ و آتشِ برادرم را کدام ماده رودی فرو می نشاند؟ و کیست آن زنی که بر دلِ من فرمان براند؟

در خاموشیِ شب خواهرم نامِ خدای آتشین را در خواب نجوا میکند، و برادرم آن الهه سرد و دوردست را فرا میخواند. اما من در خوابم که را می خوانم ، نمی دانم.

 

◌◌◌

اینجا در میانِ برادرم کوه و خواهرم دریا نشسته ام. ما هر سه درتنهایی یکی هستیم و آنچه ما را بهم می پیوندد مهری ست ژرف و نیرومند و شگرف.

 

                                                                   برگرفته از کتاب دیوانه

                                                                   نوشته جبران خلیل جبران

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:58  توسط چکاوک | 

کنفوسیوس بزرگترین فیلسوف و متفکر چینی (471-551 ق.م) که در عین حال به عنوان بزرگترین رهبر دینی چین نیز شناخته شد و افکارش تآثیر عمیق در تمدن همه آسیای شرقی داشته است. کنفوسیوس در ایالت لو (در شانگ حالیه) متولد شد. پدرش از خانواده ای اشرافی و شاید هم از نسل سلاطین قدیم چین بوده است. ولی وی خیلی زود مُرد و کنفسیوس تحت تربیت مادر خود بزرگ شد. کنفسیوس سخت به فراگرفتن معلومات زمان خود مشغول شد و چنان در این راه کوشید که داناترین زمان خود گشت. در سن 19 یا 20 سالگی ازدواج کرد و صاحب پسری شد که نسل کنفسیوس از این پسر تا زمان ما ، در چین ادامه یافته است. کنفسیوس در 479 ق.م تقریباً در سن 72 سالگی درگذشت.

عقاید و آثار کنفسیوس در کتاب شذرات او مندرج است. در این مجموعه آنچه شاگردان و مستفیذان از محضر او ازاعمال و اقوال او دیده یا شنیده اند گردآوری شده است. آنچه هدف غایی و اصلی کنفسیوس بود اصلاح جامعه و حکومت چین معاصر خود بود. چین آن زمان وضع آشفته ای داشت و همه جا فقر و تنگدستی به چشم میخورد . چین به ظاهریک دولت می نمود ، ولی در حقیقت از دولت های فئودال متعددی تشکیل یافته بود. با مشاهده این احوال بود که کنفسیوس تصمیم گرفت دست به اصلاحات سیاسی بزند. اصل اول اصلاح جامعه در نظر کنفسیوس این بود که حکام در اداره امور باید صلاح و سعادت رعایا را درنظر بگیرد نه لذت و خوشگذرانی خود را، برای رسیدن به این منظور، کنفسیوس عقیده داشت که باید از مالیات ها کاست و از جنگ و مخصوصاً جنگ های غیر لازم احتراز جست و از شدت کیفرها و مجازات ها کاست و چون خود از رسیدن به مقامات مهم دولتی باز ماند گروهی از جوانان را دور خود جمع کرد و آنها را با افکار و عقاید خود آشنا ساخت و سعی کرد آنها را به مقامات دولتی برساند تا افکار و عقاید او را عملی سازند. بعضی از این جوانان به مقامات مهمی رسیدند و لیاقت و شایستگی از خود نشان دادند ، ولی در عمل سازشکار از آب درآمدند و بدین ترتیب کنفسیوس ازاین راه نیز نتوانست نتیجه مطلوب را بگیرد.

 

-          کسانی که حقیقت را درک کرده اند با افرادی که حقیقت را دوست میدارند برابر نیستند.

-          اشتباه را تصحیح نکردن خود اشتباه بزرگی است.

                                                                                « کنفسیوس »

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:57  توسط چکاوک | 
روزها ميگذرند    

          عشق ها ميميرند  

                         رنگها رنگ دگر ميگيرند 

و فقط خاطره هاست كه چه تلخ و شيرين دست ناخورده به جاي مي مانند 

                                                                        زندگي شوق تمناي همين خاطره هاست

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 19:46  توسط چکاوک | 

چه دنیای غریبی داره تنهایی

..

احساس کردم خیلی تنهام

رفتم پیش تنهایی سر بزنم و

از روزی که پامو گذاشتم تو دنیای تنهایی

دیدم دیگه تنها نیستم

چون من هستم و تنهایی

اونم همینو گفت : من هستم و تو

و دوتایی دیگه هیچوقت تنها نمی مونیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 14:46  توسط چکاوک | 

ای دوست. ای همدم. ای همراز. ای هم کلام

آیا می توانی غم را شرح دهی؟!

در لحظات تنهایی ، در تنهایی مطلق و سکوت زجرآور و تاریکی و سرمایی که روح را می آزارد با قلبی که در خروش و فغان است. وقتی زبان بسته و شوق صدها گفتن در جان نهفته.

چگونه میتوان غم درون را شرح داد؟!

یک همراه و همراز همیشگی است یا رفیقی نیمه راه؟

غم واژه ای توصیف نشدنی است یا کلمه ای مبهم؟

وقتی دردی بر جانت چنگ میزند و غباری چهره ات را می پوشاند و لبخندی بر لبانت نمی نشیند و سوزی در دلت احساس میکنی که مرهمی برای آن نمی یابی ، وقتی گلهای امید پرپرشده را دیگر نمی توان حتی بویید و وقتی چشمها مرثیه می سرایند ، غم را میتوانی توصیف کنی !! غمی به تلخی زمان.

مریم امینیان

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 14:36  توسط چکاوک | 

اغلب ما برای آنکه توجه دیگران را به خود جلب کنیم و محبوبیت و صمیمت! ایجاد کنیم و به تکاپو می افتیم و تقلا می کنیم که بگوییم و هرچه بیشتر بگوییم.

اطلاعات می دهیم و خاطره تعریف می کنیم و شوخی می کنیم و نظر می دهیم و حرف می زنیم و حرف می زنیم.

حرف زدن ، ضد صمیمیت است. با صحبتهای خود رشته های صمیمیت را پنبه می کنید.

انسانها بیشتر تمایل به گفتن دارند تا شنیدن.

هرچه بیشتر سکوت کنید و سکوت کنید و گوش بدهید صمیمی تر و بانفوذتر میشوید.

همه ما دوست داریم که صحبت بکنیم و به کسانی که به صحبتهای ما خوب و مشتاقانه گوشمی دهند، علاقه مند می شویم.

یکی از علل محبوب شدن برخی روانکاوان و یا از بین رفتن محبوبیت بعضی دیگر از آنها ، همین شنیدن و گفتن است.

کسی که زیاد حرف میزند نیاز به گفتن دارد و سکوت شما این نیاز را در او مرتفع میسازد و صبر شما تأثیر صمیمانه خود را میگذارد.

هرچه سکوت شما نسبت به گفته های شما کمتر باشد، ارزش بیشتری به کلمات و گفته های شما داده میشود و شما شخصیت قابل قبول تری برای مخاطب خود میشوید و این ، نفوذ شما را افزایش می دهد.

هنر گوش دادن

وقتی شما چشم به چشم گوینده ، صرفاً سکوت می کنید او گمان می کند شما سراپا گوشید!

شما در این حالت یک شنونده انفعالی و بی تفاوت هستید که گوینده کاملاً درک میکند. نوع دیگری از شنونده غیر فعال بودن ، این است که در حین صحبت گوینده ، سر خود را بالا و پائین ببرید وبه نشانه : (( حرف شما را تأئید می کنم)) یا (( درک میکنم)) سر خودرا تکان بدهید و حال آنکه حواستان جای دیگری است.

اصولاً هیچوقت فکر نکنید که می توانید با زرنگی ! حقیقت را مخفی کنید و مخاطبتان متوجه نشود.

برای صمیمی شدن باید شنونده انفعالی باشید.

شنونده فعالی باشید:

وقتی یک نفر رودرو برای شما صحبت می کند، یکی از بهترین روشها سوال کردن است.

بهترین پرسشها ، پرسشهایی هستند که حالت قیدی دارند و بیشتر بر مکان ، زمان و وضعیت تأکید می کنند. سوالات قیدی به گوینده دو چیز را نشان میدهند:

1-       حواس شما کاملاً جمع است.

2-       حتی زمان و مکان برایتان اهمیت دارد.

سوالاتی مثل : ((کی))؟ ((کجا))؟ و ... سوالاتی عالی هستند و احساس خوبی را در گوینده نسبت به شما ایجاد میکند.

برعکس ، سوالاتی مثل ((چی))؟ ، ((چه گفتی)) ؟ و ... سوالات بسیار بدی هستند که تاثیر منفی در ذهن گوینده می گذارند. این سوالات ، ضد صمیمیت هستند.

روش دیگر فعالانه شنیدن:

یکی دیگر از روشهای شنیدن فعالانه مطالب، به خاطر سپردن قسمتهایی از کلام گوینده است که شاید از نظر خودش و حتی از نظر شما کمتر اهمیت داشته باشد ( اما بی اهمیت نباشد) تکرار این تستها نشان می دهد که شما توجه فراوان دارید.

چند نکته درباره فعالانه شنیدن:

1- هنگام گوش کردن ، نظر شخصی ارائه ندهید. راه حل نگویید. فقط و فقط در مقام جذب اطلاعات قرار بگیرید.

حتی اگر یقین دارید آنچه می گوید غلط است بین صحبتهای نپرید و حرفش را قطع نکنید. ارائه راه حل یا نظر شخصی و به هر علتی میان صحبتهای شخص مقابل پریدن ، یعنی : بی توجهی.

2- شنونده خسته و کلافه ای نباشید .

یادتان بماند که مردم ترجیح می دهند اصلاً شنونده ای نداشته باشند تا اینکه شنونده خسته ، بی حوصله و بی علاقه ای داشته باشند.

اگر حوصله گوش کردن ندارید ، یا کاری هست که باید انجام دهید به جای این پا و آن پا شدن و انگشت در دهان جویدن و من من کردن ، فقط یک جمله بگویید:

دوست عزیز، الان کار مهمی باید انجام دهم و این موضوع نمی گذارد به صحبتهای شما گوش دهم. در اولین فرصت ممکن، با هم صحبت میکنیم.

به در و دیوار نگاه کردن ، سر را پائین انداختن و بی ارتباط سر تکان دادن همه نشان بی توجهی ست. برای ایجاد صمیمیت ، مستقیماً به شخص نگاه کنید.

یک سوال طلایی

برای اینکه نشان دهید واقعاً از شنیدن لذت می برید ، یک سوال طلایی وجود دارد که باید در پایان صحبتهای گوینده عنوان شود.

و این سوال این است : (( دیگه چی؟ ))

((دیگه چی ؟ )) یک سوال کوبنده و موفق در صمیمیت است. ((دیگه چی؟)) یعنی اینکه : از اینکه تا حالا به صحبت شما گوش کردم ، خسته نشدم بلکه حاضرم بیش از اینها بشنوم.

تاکید میکنم این سوال همیشه ازعلاقمندی و صمیمیت شما را نشان میدهد البته تنها پس از صحبت طولانی گوینده ، موثر است.

شنونده فعال در کنفرانس و سمینار و کلاسها:

اگر میخواهید در کلاس و سمینار و سخنرانی ها شنونده فعالی باشید ، اگر می توانید سوال کنید ودر غیر اینصورت یادداشت برداری کنید.

یادداشتهای شما اهمیت صحبتهای گوینده را به خودش نشان میدهد و تایید میکند.

حتماً یادداشت برداری کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 22:48  توسط چکاوک | 

سلام خــــــــــــــدا بر امامم حسین

سپهدار بی سر امامم حسین 

شهادت امام حسین (ع) بر تمامی دوستداران ایشان تسلیت باد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 7:4  توسط چکاوک | 

× زندگی دریای متلاطم است که قطب نمای آن محبت است.

 

« نظام وفا »

 

× اگر نمیتوانید سرنوشتتان را تغییر دهید نگرش تان را عوض کنید.

 

« امی تن »

 

× عشق ، علاقه و تمایل انسان را به خارج از وجودش متوجه میکند. وجودش را توسعه داده و کانون هستی اش را عوض میکند و به همین جهت عشق و محبت یک عامل بزرگ اخلاقی و تربیتی است ، مشروط به این که خوب هدایت شود و به طور صحیح مورد استفاده واقع گردد.

 

« استاد مطهری »

 

× خطرناکترین وسوسه ، شبیه هیچ چیز نبودن!

« آلبر کامو »

 

× خداوند به کلام شما گوش نمیدهد مگر آنگاه که او خود از زبان شما سخن میگوید.

 

« جبران خلیل جبران »

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 21:30  توسط چکاوک | 

Two years ago, I attempted to escape from mainland to China to Hong Kong. I planned and prepared well. I dressed up like a farmer and walked for two days from my village to the border between China and Hong Kong. That night, I was very excited and nervous, but I tried to keep calm. At the border there were a lot of sentries who tried to catch people like me, so I put some mud on myself to avoid being noticed. It was not easy for me to pass through the sentries, but I bit my tongue and climbed across the swampy area. Finally, I reached the river that runs across the border. I plunged into it. It was icy cold, and I used all my strength to swim as fast as I could. In about twenty minutes, I touched land. I had made it! My happiness was beyond description. But when I stood up, a Hong Kong policeman was immediately beside me. My dream was shattered. I was taken to a police station to wait for a truck that takes unsuccessful refugees back to China. The police put me in the truck with a great many other people, and we were driven like a herd of buffalo back to China. I had lost my freedom again.

Iu-choi Chan        

     

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 21:30  توسط چکاوک | 

حسین سردار عشق

 

          عباس ساقی عشق

 

                       زینب شاهد عشق

 

                                  اصغر مدرک عشق

 

                                             سجاد راوی عشق

 

                                                           کاروان عشق می آید 

 

                                                        عاشقان تسلیت باد.

 

http://www.pms-backup.com/g.htm?id=12508

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 22:30  توسط چکاوک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ترنج تصویری جامع از حرکت و سیر انسان بسوی خداوند است که بیانگر کانونی از روح انسان است با نظم شگرف جذبه و عشق و عرفان. ترنج عکسی از زیباییها ، جذابیتها و حکمت ... و تصویری ناب از انسان کامل است. حرکت ترنج به تعبیری حرکت معانی" اِنّا لِلّه و اِنّا اِلَیهِ راجِعون" است.

نوشته های پیشین
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آرشیو موضوعی
ادبیات ایران و جهان (شعر)
انگلیسی
مذهبی و قرآنی
فلسفه _ روان شناسی
Personal points
English passages
پیوندها
خبرنگار (دکتر حمید ضیایی پرور)
کرمان (دکتر غفاري)
(چشمه) زرداب او (سيدمهدي يوسفي)
آموزش زبان انگليسي و اصول و روش ترجمه (سارا)
کامران نجف زاده
مهر بیکران
تشنه تر از آب (الیاس)
یکیتا
عارفانه ها عاشقانه ها ( مهدی و فاطمه )
بامدادان (ایمان)
پدرام - شاعر کوچولو
هنر طباخی
طباخ خانه
حرف های تنهایی من با تو (امید)
نگار
دکتر علی شریعتی
عبدالکریم سروش
آسمان هشتم
رهروان (روانشناسی و مشاوره)
نگارینا
کليپ و صوت و شهدا و و هر چي بخواي(سروش)
حجت الاسلام قرائتی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان